|
من هنوز خاک زیر پای تو هستم
من هنوز عاشقم ،من هنوز وفادارم
من هنوز چشم انتظارم،در نبودن صدای تو دلتنگم
برای چشمان تو می میرم و با تو عشق را لمس می کنم.
من با تو روز را می فهمیدم و شب را احساس می کردم
من با تو به گذشت زمان عشق می ورزیدم و امروز به گذشت زمان افسوس می خورم.
من هنوز این حقیقت تلخ را باور ندارم
هنوز نسیم سرد کویر را بر گونه های تو حس می کنم.
هنوز دست های تو را در دست هایم دارم.
من هنوز با اندوخته ای از عطر شانه های تو تنفس می کنم.
و بگذار چیزی را به تو بگویم :
تو بهترین چیزم را از من گرفتی و آن عطرنگاهی بود که از حادثه ی عشق تر بود!
|