نمی دونم چی بگم یا از کجا شروع کنم.هیچوقت قصد اینو نداشتم که تو وبلاگم از خودم بگم.چون یه جورایی این کار رو دخترونه و خاله زنک بازی می دونم!!!!! اما دیگه نمی تونم تحمل کنم.آخه آدم تا یه حدی ضرفیت داره.وقتی تموم بشه به کل می زنه به سرش.منم الان اینجوری شدم.هرچی تحمل کردم و هیچی نگفم،دیدم همش دارن از آدم سوء استفاده می کنن(به منظور بد نگیرید!)همش می زنن تو سرت.وقتی هم که جواب کاراشونو می دی،انگار که یکیو کشتی و همه ی تقصیرهارو می ندازن گردن تو.اصلا انگار حرف حالیشون نیست.یه مشت نخاله اطراف من رو گرفتن که نمی دونم باهاشون چه کار کنم!!!!نمی خوام این وسط آرزوی مرگ کسی رو بکنم(همون نفرین)،ولی از خدا می خوام که من رو از این مردم پست فطرت جدا کنه.
اگه سکوت کنی می گن چقدر خشن شدی یا تقصی،اگه حرفی هم بزنی می گن چرا حرف زدی،چون حرفات نیش داره ناراحتش کردی!!
من معمولا درست نمی بینم که بیام پیش کسی درد دل کنم یا بیام از کسی گلگی کنم،جون نمی خوام دیگران ناراحت بشن.به عقیده ی من آدم حرفاشو تو دلش نگه داره و جایی نگه خیلی بهتره.این هم دفعه ی اول و آخرمه که اینجا از خودم چیزی می نویسم.چون من اصلا از این سوسول بازی ها حوشم نمیاد.ولی خودتون انصاف بدید،من که کسی رو ندارم،برم دردمو به دیوار بگم؟
در آخر بگم که ممکنه من وبمو تا آخر امتحانا آپ نکنم،چون خداییش درسام دارن سنگین میشن.ولی شما که با معرفتی،مارو فراموش نکن!!!! |